امروز: سه شنبه 22 آبان 1397
دسته بندی محصولات
بخش همکاران
بلوک کد اختصاصی

بررسی مدیریت بحران

بررسی مدیریت بحران دسته: مدیریت
بازدید: 2 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 58 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 116

مقوله بحران امروزه از پیچیده‌ترین موضوعاتی است كه رهبران، مدیران جامعه با آن درگیر می‌باشند گستردگی و تنوع موضوع به همراه حساسیت و اهمیت آن باعث شده كه اندیشمندان زیادی در این وادی قلم‌فرسائی كرده و هر یك از دیدگاه خود راههای برای شناخت و هدایت آن ارائه دهند در كنار این اندیشمندان رهبران جامعه هستند كه عملاً با موضوع دست و پنجه نرم كرده، به هنگام

قیمت فایل فقط 19,000 تومان

خرید

مقدمه

مقوله بحران امروزه از پیچیده‌ترین موضوعاتی است كه رهبران، مدیران جامعه با آن درگیر می‌باشند. گستردگی و تنوع موضوع به همراه حساسیت و اهمیت آن باعث شده كه اندیشمندان زیادی در این وادی قلم‌فرسائی كرده و هر یك از دیدگاه خود راههای برای شناخت و هدایت آن ارائه دهند در كنار این اندیشمندان رهبران جامعه هستند كه عملاً با موضوع دست و پنجه نرم كرده، به هنگام مواجهه با بحران سعی در هدایت، كنترل و مقابله با بحران دارند برای آنها معمولاً این سوالات مطرح است كه ادبیات بحران چیست، منابع مورد حمایت در بحران كدامند عاملین و منابع مورد حمله در بحران احتمالاً چیست لیكن با گستردگی جوامع و موضوعات مرتبط با آن و سوء استفاده‌های بعمل امده در این خصوص اندیشمندان را بر آن داشته تا ضمن تعیین چارچوبهای برای شناخت بحران زمینه‌های فراهم كنند تا بتوان بحرانها را از یكدیگر تفكیك كرد و در همین راستا سخت اقدام به دسته‌بندی كلی شامل بحرانهای عارضی، هدایت شده نموده‌اند، كه هر یك از این بحرانها خود نیز از تقسیماتی برخوردارند.

برای شناخت و یا تفكیك این دو بحران از یكدیگر در مرحله نخست لازمست بحران حادث شده شناخته شود.

پس از شناخت بحران به هنگام وقوع بحران ، بحران موجود را بر اساس فاكتورهای شناخته شده در هر بحران با آن مقایسه كرد چنانچه از فاكتورهای موجود برخوردار نبود می توان احتمال هدایت شده بودن آن را داد .

امروزه تفكیك بحرانهای عارضی از هدایت شده كاری بس دشوار است و از آنجا كه بحران سازی امری غیرقانونی است معمولاً متخصصین فن كمتر اقدام به نگارش موضوعات نموده و چنانچه نیز در این خصوص مطالبی نگارش شود معمولاً سعی در جلوگیری از انتشار آن می دارند ، از طرف دیگر متخصصین فن نیز فنون این اقدامات را بعنوان سرمایه در نزد خود حفظ كرده و به منظور جلوگیری از بهره برداری رقبا یا دشمن از انتشار آن خودداری می نمایند ، اما با مقایسه بین بحران حادث شده با واقعیتهای كه در بحرانهای طبیعی حاكم است، می توان به برخی از تفاوتهای آن پی برد، كه خود زمینه ای برای كشف و شناسایی بحرانهای هدایت شده باشد از آنجا كه روشهای مقابله با بحرانهای هدایت شده با روشهای مورد استفاده در بحرانهای عارضی متفاوت است لذا تنها پس از اطمینان از هدایت شده بودن بحران می توان از روشهای مربوطه استفاده كرد لازم بذكر است عدم تشخیص صحیح و هدایت شده قلمداد كردن بحران‌های عارضی می تواند تبعات نامطلوبی به همراه داشته و گاهاً خود منجر به شدت بحرانها و فراهم شدن زمینه برای بهره برداری دشمنان از این بحرانها شود تشخیص این وظیفه كه چگونه فردی بحران‌های عارضی را شناسایی و تفكیك كند وقتی كه او به چنین مواردی برخورد كرد هر دو از جمله مهمترین و مشكل ترین كارها در راستای طرح مزبور است حال چنانكه تفكیك بحرانها از یكدیگر مشكل است تفكیك بحران عارضی از هدایت شده به مراتب مشكل تر خواهد بود زیرا باید اول تفكیك بحرانها بدرستی صورت گرفته باشد تا بتوان فاكتور موجود در آن بحران با فاكتورهایی كه معمولاً در آن بحران خاص وجود دارد مقایسه كرد . لذا در همین راستا در این مقاله نخست در فصل اول مطالبی در خصوص شناخت بحرانهای موجود در جوامع مخصوصاً جوامع در حال توسعه ارائه شده و سپس به بحث عملیات روانی و ابزارهای مورد استفاده بحران سازان برای ایجاد، یا توسعه بحرانهای هدایت شده پرداخته و درفصل سوم با عنایت به شناخت كسب شده مكانیزم تفكیك این دو بحران از یكدیگر پرداخته و در پایان نتیجه گیری تقدیم خواهد شد .


فصل اول: بحرانهای عارضی

در تعریف بحرانهای عارضی آمده است كه این بحرانها ریشه در ذات و درون ساختار نظام داشته و از ضعف رفتارها شكل می‌گیرد.

به طور كلی جوامع را از نظر تاریخی می توان بر اساس بعضی تمایزات به سه گونه یا مرحله اساسی «سنتی » و  « در حال گذار » و « مدرن » طبقه بندی كرد ، كه دو گونه اول و آخر ، وضعیت تعادل را توصیف می نمایند ؛ از این رو وضعیت تعادل نسبتاً با ثبات تر است ، در حالیكه جوامع در حال گذار كه قسمت اعظم جهان سوم را در بر می گیرد، بی ثبات تر و ذاتاً ناقص است . حاصل پژوهش راجع به روابط برابری ، ظرفیت و انفكاك ساختاری ، این بوده كه، در حالی كه نظم های اجتماعی سنتی قادر به گسترش تنش ها و تضادهای داخلی نمی باشند ، سرشت واقعی نوسازی حالتی پویا است كه نیازمند مدیریت و بهبود تنش های غیرقابل اجتنابی است كه ذاتی نشانگان توسعه است . تحت تأثیر بینشی كه این رهیافت به ما داد ، دریافتیم كه مشكلات كشورهای در حال توسعه امروزی آفریقا و آسیا به مشكلات همیشگی جوامع صنعتی پیشرفته نزدیكتر بوده و از اموری كه به نظمهای سنتی تعلق دارند ، فاصله زیادی دارد . این رهیافت همچنین ما را به دركی عمیق تر از وجود تنش ، تعارض و حتی خشونت در تمامی جوامعی كه باید بر نشانگان توسعه فایق گردند ، رهنمون گردید . بطور مقایسه ای ، به هر اندازه كه یك جامعة بیشتر توسعه یافته كمتر دچار بی ثباتی و تعارض باشد ، امكان بسیج منابع و تلاش برای تفوق بر تنش های ذاتی نشانگان توسعه بیشتر خواهد بود .

در راستای شناسایی و تحلیل مشكلات كلیدی یا بحرانهایی كه ظاهراً از نظر تاریخی در فرآیند توسعه سیاسی خود را نشان می دهند ، با توجه به ارتباط فرایندهای توسعه با تنش ها  و تعامل آنها با شرایط بنیادین مورد نیاز برای ساختن كشور- ملت به پنج بحران شامل بحرانهای هویت، مشروعیت، نفوذ، مشاركت، توزیع برخورد می‌كنیم.

لیكن در وهلة اول ، دربارة اینكه بحران ها یا مشكلات دقیقاً چیستند ، قدری ابهام وجود دارد . بعضاً ، موضوع این است كه آیا آن ها بحران اند ( نوعی خاصی از رویداد كه می آید و می رود ، به سختی در یك توالی جای می گیرند زیرا به ظاهر هر پنج بحران با هم بوجود می آیند . از آنجایی كه پنج بحران یا مشكل های مذكور از انواع مختلفی هستند و اساساً از یك نوع نمی باشند ، باید توقع چنین امری را داشت ، بنابراین ، یك نوآوری حكومتی به برنامة‌ مالیات مجدداً توزیعی در پاسخ به تقاضایی عمومی – كنشی است كه مشكل توزیع را مخاطب خود قرار می دهد ، ممكن است موفقیت آن به توان حكومت برای « نفوذ » در جامعه ( همراه كردن مردم با نظام جدید ) وابسته باشد ، كه آن هم به نوبة خود ممكن است بر مشروعیت نظام تأثیر بگذارد ) منوط باشد ؛ و ممكن است معیار مربوطه بدون توجه به فراینده مشاركت رشد یافته باشد . بدین ترتیب ، تقریباً در هر نقطه ای كه كسی از برخورد یك نظام سیاسی با یكی از مشكلات پنجگانة سخن بگوید ، نشانه هایی از یك « بحران » همزیستی مشكل مشروعیت با یك یا چند مشكل دیگر است .

در نگاه اول ، به نظر می رسد واقعیت این باشد كه مواردی را كه ما می خواهیم متوالی قرار گیرند اگر در یك توالی قرار نگیرند ، به شرط اینكه « رسیدگی » بیشتری اجرا شود ، مساله ای چندان حاد نخواهد بود . این رسیدگی و بررسی كردن دو جنبه دارد . ما باید دربارة ماهیت مواردی كه در تلاطم در یك توالی قرار دهیم تصمیم بگیریم و مسالة جای دادن هر مورد خاصی در یكی از رده بندی ها را مد نظر قرار دهیم . اولین مساله این است كه: آیا ما از بحران ها سخن می گوئیم یا مشكلات یا چیز دیگری ؟ با فرض اینكه ما راجع به پاسخ به سوال اول تصمیمی اتخاذ نموده باشیم دومین مساله این است كه چگونه معین كنیم كه رویدادی خاص ، بحران مشاركت است و بحران توزیع نمی باشد ؟ پاسخ به سؤال دوم مستلزم بررسی قواعدی است كه اولاً به ما می گوید با چه نوعی از مشكلات یا بحران روبرو هستیم ، ثانیاً ، از دیدگاه چه كسی بحران یا مشكل در یك رده بندی قرار می گیرد .

بحران چیست ؟

اگر مجبور باشیم بحران های مخلتف را در یك توالی قرار دهیم ، باید مشخص كنیم كه آن بحرانها چیستند ؟ ممكن است تصور شود كه پنج بحران با فرایندی كه حكومت به وسیلة آن تصمیم گیری و اجرا می كنند رابطه ای نزدیك دارد . ممكن است هویت ، مشروعیت ، مشاركت ، نفوذ و توزیع جنبه هایی از تصمیم گیری حكومت تصور شوند كه می توانند به مشكل تبدیل شوند ، یا وقتی آنها به عرصة تعارض وارد شوند موجب بحران گردند . می‌توان پنج حوزه مشكل اصطلاح «حوزه مشكل» را می‌توان به جای بحران به كار برد.

1 – بحران نفوذ مشكل میزان كنترل مؤثری است كه حكومت مركزی داراست .

2 – بحران مشاركت مشكل كسی است كه در تصمیم گیریها حكومتی شركت می كند (كسی كه بر تصمیم گیریها تأثیر گذار است ).

3 – بحران مشروعیت اشاره دارد به مبنایی كه بر اساس آن و نیز به میزانی كه در آن تصمیمات حكومت توسط مردم یك جامعه ( به دلیل اعتقاد هنجاری بخشی از مردم به «حقانیت » روش هایی كه مطابق آنها تصمیم گیری می شود ) ، پذیرفته می شود .

4 – بحران توزیع به حیطه ای اشاره دارد كه در آن تصمیمات حكومت برای توزیع یا توزیع مجدد انتفاعات مادی و غیرمادی در یك جامعه اعمال می گردد .

5 – و بحران هویت به مجموعه ای از افراد اشاره دارد كه فرض می شود بطور مناسب در درون قلمرو تصمیم گیری حكومت قرار دارند . به عبارت دیگر این مشكل سؤال از اعضای مناسب یك نظام است . اگر بعضی از اعضای تودة اجتماعی احساس كنند كه بطور مناسب در درون قلمرو حكومت قرار نگرفته اند یا بر عكس ، احساس كنند كه بعضی از دیگر گروهها در درون این قلمرو قرار ندارند ، می توان از مشكل هویت سخن گفت ، ( این تعریف نسبت به تعاریف دیگری كه شكل روانشناختی بیشتری دارند از گستردگی كمتری برخوردار است . مزیت این تعریف داشتن منشأ دقیق سیاسی است.)

بدین ترتیب به نظر می رسد در رابطه با ظرفیت تصمیم گیری حكومت ، پنج مشكل مورد بحث حائز اهمیت اند.

روشن است كه پنج جنبه یا مشكلات بالقوة تصمیم سازی حكومت با سادگی یا بطور طبیعی یك الگوی توالی را شكل نمی دهند . این ها مشكلات یا پرسش هایی هستند كه در هر برهه ای از زمان وجود دارند : ممكن است كلیة فعالیت های حكومت بطور مؤثر اجرا شود یا اجرا نشود ( بحران نفوذ ) . كلیة ‌این فعالیت ها به سؤالات مشروعیت اشاره دارند : آیا همه این اعمال به دلیل اعتقاد هنجاری به حقانیت شان پذیرفته می شوند ؟ همة این اعمال سؤالاتی راجع به مشاركت را مطرح می سازند : چه كسی در تصمیم سازی شركت می كند ؟ و به همین ترتیب .

از آنجا كه همه حوزه‌های پنجگانة مشكل در هر نقطه ای از زمان با هم دیگر وجود دارند ، اگر بخواهیم از توالیها سخن بگوئیم باید وجود تمایز بیشتری را برشماریم . بدین ترتیب ما باید بین پنج مورد مزبور به طریق ذیل تمایز قائل شویم : در بعضی نقاط ، آن مشكل ها صرفاً جنبه های تصمیمات اند : در دیگر نقاط آنها به مشكلات تبدیل می شوند ؛ و در نقاط دیگر آنها به بحران ها بدل می گردند . اگر جنبه های خاص از فرآیند تصمیم گیری در هیچ نقطه ای از زمان زیر سؤال نرفته باشد – به عنوان مثال برای كسانی كه باید در تصمیمات مشاركت نمایند و برای چگونگی این مشاركت قواعدی كه بطور عمومی پذیرفته شده ، وجود داشته باشد – می توانیم بگوئیم كه در آن « حوزة » مشكلی وجود ندارد . اما به محض اینكه یكی از جنبه های تصمیم گیری « مساله ساز » می شود ، مشكلی در رابطه با آن جنبه از تصمیم گیری ایجاد خواهد گردید – یعنی بعضی از افراد روش انجام امور را در رابطه با آن جنبة از تصمیم گیری نمی پذیرند ، آن جنبه به موضوع یا صحنة تعارض تبدیل می گردد .

پنج جنبة تصمیمات حكومتی در هر نقطه ای از زمان بطور بالقوه مشكل هستند . یعنی ضرورتاً هیچ نظم یا توالی برای این پنج مشكل وجود ندارد ؛ ممكن است آنها ایجاد شوند ، حل شوند ، و مجدداً به شكل متفاوت بروز نمایند . توالی كه ممكن است با آن سروكار پیدا كنیم توالی است كه حوزه های خاصی از مشكل به وسیلة آن برجسته و چشمگیر می شوند . مهمتر از آن توالی است كه همراه با آن نهادهایی برای غلبه بر مشكلات در هر حوزة‌ مشكل دارای ایجاد می شوند . ( منظور از نهادها چیزی بیش از نهادهای رسمی است ؛ یعنی رویه های قاعده مندی كه برای فائق آمدن بر یك مشكل و الگوهای رفتای مجاز هنجاری ، از طرف عموم پذیرفته شده باشد . ) در درون هر حوزه ‌مشكل تهیة فهرستی از نهادهایی كه بیشتر به شكل مربوط اند ، ممكن خواهد بود . مثلاً در رابطه با مشكلات نفوذ می توان منتظر زمان توسعة خدمات دستگاه اداری ملی بود كه بتواند تصمیمات صادره از مركز را در حاشیه اجرا نماید یا می توان دیگر نوآوریهای اداری را دنبال نمود ؛ در رابطه با هویت می توان به جستجوی راه حل های نهادینه شده ای برای جدال های زبان شناختی ، جدال های مكتبی ، مرزهای سیاسی ، و مانند آن پرداخت ؛ در رابطه با مشاركت می توان توسعة حق رأی ، یا احزاب سیاسی دارای مبانی توده ای را فهرست كرد ؛ در رابطه با توزیع می توان توسعه دستگاههای رفاهی ، یا توسعة ‌یك نظام مالیاتی مجدداً توزیعی ، و مانند آن را فهرست نمود . شاید چنین الگوهای نهادینه شده ای بهترین روش برای یافته موقعیت ملتی خاص در وضعیتهای توالی شان باشد . این امر به دلایل زیر می باشد:

الف – بوجود آمدن چنین نهادهایی موجب نوعی وقفه می شود كه تمایز بین مراحل را عملاً ساده تر و از نظر منطقی با مفهوم تر می كند .

ب – نهادها تمایل دارند ( همچنان ) باقی بمانند . بنابراین ممكن است توسعه یكی شامل فرایندی غیر قابل بازگشت باشد . هنگامی كه نهادی ایجاد می شود پویایی خود را توسعه می بخشد . در این حالت نیز ، توسعة چنین نهادهایی تغییر عمده ای در نظام پدیده می آورد .

ج – نهادها نوآوری های مهمی پدید می آورند . هنگامی كه ایجاد می شوند ممكن‌است جهت فائق آمدن بر مشكلات جدیدی كه در حوزة ‌مشكلات عمومی به صورت كاملاً یكنواخت وجود دارد ؛ نرمشها و ملایماتی درونی از خود نشان دهند .

د – اگر تكیه بر نهادینه شدن به عنوان امری منتج شده از یك بحران باشد ، به سومین بعد مثلث توسعه یافته – یعنی انفكاك ساختاری  بسیار نزدیك شده ایم . توسعة روشهای نهادینه ای جهت حل حوزة مشكلاتی خاص ، ضروتاً شامل انفكاك ساختاری یا توسعه یك سازمان مخصوص به این كار ، نمی باشد ممكن است سازمانی قدیمی تر متضمن ایجاد فرصت برای روش های نهادینه شده ای است كه این روشها مستلزم پذیرفتن وظایف جدیدی هستند ولی به طور كلی روشهای نهادینه شدة جدیدی كه با مشكلات مورد بحث سرو كار دارند ، مستلزم توسعه سازمان های انفكاك یافته ای جهت فائق آمدن بر این مشكلات می باشند . اگر بحرانها با این تعابیر در نظر گرفته شود . نتیجه لااقل این است كه انفكاك ساختاری یكی از ابعاد زیر بنایی توسعه خواهد بود .

الگوهایی كه به وسیلة ‌آن نهادهای مختلفی ایجاد می شوند به عنوان مبنای مجموعه ای از توالی ها توصیه شده است . تصور الگویی كه به وسیلة آن مشكلات مختلف قابل توجه شوند قطعاً دشوار و شاید كم اهمیت باشد – چرا كه نمی دانیم چگونه بفهمیم كه یك مشكل چه زمانی مشكلی مهم است ؟ روش های نهادینه شدة جدید فائق آمدن بر حوزه های خاصی از مشكل ، نشانه ای تاریخی از اهمیت مشكلی خاص در مقطعی از زمان را به دست می دهند ؛ این نشانه با مقطع بعدی كه در آن همان نوع از مشكل بروز می كند تناسب دارد و شاید با حل دیگر مشكلات نیز متناسب باشد . به علاوه ، شكل بندی ( قالب ) خاص مشكل مزبور كه نهادهای ( آن را ) تجربه می كند می تواند جنبه های مهم آن نهاد را شكل دهد . همانطور كه لیپست و ركان نیز خاطرنشان می كنند ، نوعی از تعارض كه یك حزب را ایجاد می كند می تواند شكاف های سیاسی را حتی مدت ها پس از نابودی خود تعارض پی ریزی نماید .

همچنین تمركز بر نهادینه سازی توجه انسان را به امری جلب می نماید كه در یك نظام سیاسی به واقع می تواند « بحران » نامیده شود . تقریباً در تمامی موارد ، آن چیزهایی كه به عنوان بحران ها مورد بحث قرار گرفته و می گیرند موقعیت هایی اند كه در آنها الگوهای نهادی زیربنایی نظام سیاسی مورد چالش قرار می گیرند و پاسخ های معمول و رایج هم برای حل آن كافی نیست . ممكن است بحران را وضعیتی تعریف كنیم كه در آن در یكی از حوزه های مذكور « مشكلی » بروز می نماید ( یعنی اعضای جامعه با یكی از جنبه های پنجگانة فرایند تصمیم گیری در تعارض قرار می گیرند ) ، و برای رفع این تعارض به بعضی از روشهای نهادینه شدة جدید جهت رفع مشكلاتی از این نوع ، نیاز باشد .

تعریف مذكور به توضیح نیاز دارد . این تعریف بیانگر تلاشی است برای تمایز قائل شدن بین عملكردهای عادی حكومتی و پاسخگویی های آن و بویژه در مواقع حال نوآوری حكومتی . بحران ها زمانی بروز می كنند كه در یكی از جنبه های پنجگانه فرایند تصمیم گیری ، افزایش فشار برای تغییر ایجاد شود . ( البته وقتی ما بطور عادی واژة « بحران » را بكار می بریم سایر بحران ها را نیز شامل خواهد شد .

در برخورد با جنبه های تصمیم گیری ، نمی توان كلیة فشارهای وارد شده برای تغییر را بحران به حساب آورد . بحران تغییری است كه به بعضی نوآوری های حكومتی و نهادینه سازی نیاز دارد مشروط بر اینكه یا نخبگان حاضر نباشند بطور جدی راجع به از دست دادن موقعیت خود خطركنند یا بنا باشد كه جامعه به حیات خود ادامه دهد . این مطلب به موارد زیر اشاره می كند :

الف – اینكه یك تغییر محیطی كه بحرانی سیاسی را به وجود می آورد ، تا حدی به این بستگی دارد كه چه كسی از تغییر متأثر گردد . یك گروه هر قدر به كانال های ارتباطی مركزی نزدیك تر باشد ، سازمان یافته تر است ؛ آن گروه هر قدر بیشتر كنترل منابع را به دست داشته باشد ، احتمال تبدیل مشكلی خاص به بحرانی سیاسی بیشتر است . در این حالت ، روشن می شود كه احتمال شروع بحران در درون حوزة نخبگان حاكم بیشتر از آغاز آن در خارج از حوزة‌ مزبور است .

ب – اینكه بحرانی توسعه یابد یا نیابد به انعطاف پذیری جاری در نظام بستگی دارد . همانطور كه گفته شد ، یك بحران فقط می تواند به رفتار مبتكرانه در بخش نخبگان منجر گردد ( كه این رفتار الگوی نهادینه سازی جامعه را تغییر می دهد ) ، یا به جابجایی آنان منجر شود . اگر نظام تا حد زیادی از انعطاف پذیری عادی و منظم برخوردار باشد – یعنی اگر نظام از قبل روشهای نهادینة شدة برخورد با مشكلات مورد بحث را بداند – خواهد توانست به تقاضاهای جدید بدون هیچگونه تغییری در الگوهای نهادینة شدة خود پاسخ دهد .

تمایز بین پاسخ مبتكرانه ای كه الگوی نهادی نظام را تغییر می دهد و پاسخ معمولی كه ترتیبی خاص از تقاضاها را در درون الگوی جا افتادة‌ نهادینه سازی تأمین می كند ما را در تعیین اینكه كدامیك از توالی ها مناسب ترین اند یاری می رساند . حوزه های پنجگانة مشكل –هویت ، مشروعیت ، نفوذ ، مشاركت و توزیع – بیانگر مجموعه ای از مشكلات دائمی برای هر اجتماعی هستند . آنها نهایتاً هیچگانه حل نخواهند شد . هر كس می تواند هر جامعه ای را در هر دوره ای از زمان برای فهمیدن اینكه چگونه آن جامعه با هر یك از این مشكلات دست و پنجه نرم می كند ، مطالعه نماید . بحران ها بیانگر مراحلی برای حل این مشكلات می باشند كه این مراحل هم ( به نوبه خود ) به الگوهای حدید نهادینه سازی نیازمندند . بنابراین ، بحران ها ضرورتاً استمرار  نمی یابند ،اما می آیند و می روند . ممكن است بگوئیم بحرانی خاص سپری شده است ،  اما درست نیست بگوئیم مشكل خاص سپری شده است .

شركت دادن یك گروه فرعی به مشاركت سیاسی می تواند برای حكومت فعالیتی عادی باشد . مشروط بر اینكه اصول این اتحاد از قبل برقرار شده باشد ؛ اما انتقال نظام از نظامی كه در غیاب گروههای مهم سیاسی نهادینه می شود به نظامی كه برای الحاق گروههای جدید سازماندهی می شود بیانگر تغییری مبتكرانه در نهادینه سازی است .

پ – مدل بحران ، حركتی مداوم به سوی ظرفیت سیاسی گسترده تر را تداعی نمی كند . همة بحران ها با تصمیمات مبتكرانه حل نمی‌شوند . بعضی از آن ها ممكن است به فروپاشی دیگر نهادها یا به انهدام كل اجتماع منجر گردند . گر چه برخلاف مشكلات حاد ، بحرانها گاهی به وجود می آیند و گاهی از بین می روند ، ولی ممكن است بحرانها استمرار یابند یا به خاطر اینكه یك نطام مجبور می شود ، در مقطعی طولانی از زمان ، نهادینگی مجدد پایداری را تحمل نماید یا به این دلیل كه آن نظام نمی تواند به فشار جدید به صورتی نهادینه واكنش نشان دهد . بنابراین ( نظام ) در مرز خشونت یا از هم پاشیدگی قرار می گیرد ، ممكن است استمرار یابند .

ت – این حقیقت كه بحران ها می توانند حل شده و در درون حوزة مشكل توسط فعالیتی عادی و روزمره دنبال شوند نباید چنین تداعی نماید كه وقتی جامعه ای بحرانی را در منطقه ای خاص پشت سر گذاشت ، بعداً بحران دیگری در آن ناحیه رخ نخواهد داد .هر قدر جوامع تغییر كنند و هر قدر افراد بیشتری توسط سیاست حكومت بسیج گردند ، رخداد مدد بحران های توزیع یا مشاركت امكان بیشتری خواهد یافت . ممكن است تغییر ها فشارهایی را برای تمامی انواع جدید فعالیت های توزیعی یا انواع جدید مشاركت كه با چیزی بیش از گسترش الگوهای پیشین نهادینه سازی است ،ایجاد نمایند.

بدین ترتیب ، یك جامعه ممكن است بحران مشاركت را با پذیرش نوعی نظام حق رأی حل نماید . پس از آن شاید برآورد تقاضاهای مشاركت به وسیله گسترش الگوهای پیشین نهادینه سازی است ، ایجاد نمایند . بدین ترتیب ، یك جامعه ممكن است بحران مشاركت را با پذیرش نوعی نظام حق رأی حل نماید . پس از آن شاید برآوردن تقاضاهای مشاركت به وسیلة گسترش عادی در مبنای نظام انتخاباتی امكان پذیر باشد اما در زمانی بعد از آن تاریخ ، تقاضا برای مشاركت كه فراتر و ورای نظام انتخاباتی قرار دارد ممكن است بروز نماید و فشارهایی برای تحصیل الگوهای نهادینه شدة‌ جدید ایجاد نماید .

- منابع بحران

الف - یك منبع دائمی بحران بالقوه ، تغییری محیطی است كه جمعیت مناسب برای فعالیت سیاسی را افزایش می دهد . هر قدر فرایندهای بسیج اجتماعی بوقوع پیوندد ، تعداد بیشتری از مردم مشكلات را بیشتر سیاسی تعریف می كند . بدین ترتیب ، اگر كسی بتواند بعضی از این ابعاد را در طول زمان دقیقاً اندازه گیری نماید احتمالاً در خواهد یافت كه در بیشتر كشورهای در حال توسعه نسبت جمعیتی كه موضوعات را سیاسی تعریف می كنند . بطور مستمر در حال افزایش است . اگر پاسخ به این انتظارات فزاینده ، مستلزم الگویی جدید از نهادینه سازی باشد ، ( نوعی ) بحران وجود خواهد داشت ؛ اما اگر مجموعة فزایندة تقاضاهای خواسته شده از حكومت به وسیلة پاسخ روزمره تأمین شود ، گسترش و ابتكارات حكومتی می تواند بطور دائم وجود داشته باشد بدون اینكه با بحرانی همراه باشد ، مثال دیگر اینكه ، وقتی مرزهای یك كشور به رسمیت شناخته شود می توان برای مشكلات هویت راه حل های نسبتاً طولانی پیدا كرد . اما در زمان های بعدی وقتی گروههای قومی جدید از لحاظ سیاسی بسیج شوند ، شاید مشكلات هویت دوباره ظهور نمایند .

ب منبع دیگر بحرانهای بالقوه در هر حوزة خاصی از عملكرد حكومت ، به نحوة عملكرد همان حكومت در دیگر نواحی بر می گردد . بنابراین ، شركت دادن موفقیت آمیز گروههای جدید به مشاركت سیاسی بطور روزمره ، ممكن است به موازات افزایش تعداد افراد علاقمند به این موضوعات ، بحران های بالقوه ای را در توزیع یا هویت ایجاد نماید ؛ یا . نهادینه سازی واكنش های انعطاف پذیر در ارتباط با یكی از حوزه های منافع اجتماعی ، بحران های بالقوه ای را در دیگر نواحی ایجاد می كند ، در جائی كه نهادینه كردن ( همراه با ) انعطاف پذیری در حال از بین رفتن باشد . تأسیس موفق یك نظام انعطاف پذیر از امتیازات رفاهی ، ممكن است حكومت را به برآوردن تقاضاهای امتیازات رفاهی بیشتر از طریق تصمیمات عموی قادر سازد . اما گسترش رفاه ممكن است فشارهایی برای مشاركت سیاسی گسترده تر ایجاد نماید . و اگر الگوی نهادینه سازی در ناحیة‌ مشاركت كمتر انعطاف پذیر باشد ، احتمال وجود یك بحران بدان ناحیه افزایش خواهد یافت . بدین ترتیب ، این بحران توسعه اند كه ممكن است غالباً بدون رشد متوازن بوقوع می پیوندند . این ملاحظات تأثیراتی بر توالی بحران ها یا مشكلات دارند.

پ منابع یاد شده بحران های بالقوه از بخش روابط توده – نخبگان نتیجه می شوند . به علاوه ، ممكن است بحران ها در اثر تعریفی مجدد و متفاوت از اهداف سیاسی از جانب نخبگان سیاسی بوجود آیند نخبگان در معرض تأثیرپذیری از ایدئولوژی های تغییر سرچشمه گرفته از خارج و همچنین روشنفكران داخل كشورهایشان قرار دارند ؛ نخبگان همواره با محركی مواجه اند كه آنان را به سوی طراحی اهداف زیادی سوق می دهند كه باید از راه فعالیت سیاسی به آنها دست یابند . در بعضی حالات ، نمی توان انتظار داشت اهداف طرح شده توسط نخبگان به طوری بالقوه همان بحرانی را ایحاد كند كه اهدف طرح شده توسط توده ها ایجاد می كنند . اگر نخبگان نظام مجبور نباشند خود را در معرض خطر فروپاشی قرار دهند ، بنابراین بحران زمانی به وجود می آید  كه نهادینه سازی مجدد درون یك حوزة عملكردی مورد نیاز باشد . اگر فشار برای نهادینه سازی مجدد از خود نخبگان سرچشمه بگیرد ، بهای شكست به ظاهر ناچیز خواهد بود . اما نارضایتی نخبگان همراه با عملكرد حكومت ممكن است به روش های ذیل به بحران منجر گردد : (1) ممكن است تعریف های جدید نخبگان با غیر نخبگان مرتبط گردد . مادامی كه اهداف نخبگان با اهداف توده ها مرتبط باشد و نخبگان از تحقق آنها ناتوان باشند ، پیامدهای انتظاراتی كه ایجاد كرده اند آنان را دچار مشكل خواهد كرد . (2) اگر نخبگان نتوانند به اهدافی كه برای خود ترسیم كرده اند برسند ، این ناتوانی انواع مختلفی از رفتار را موجب خواهد شد و این رفتار ها به عملكرد نظام آسیب وارد خواهد كرد : بی تفاوتی و كشمكش داخلی بین نخبگان ، اگر از طریق نهادینه سازی جدید حاصل شده باشد ، ممكن است عدم توازن هایی را ایجاد كند كه این مورد به بخش قبلی اشاره دارد . ممكن است نظام مشاركت فشارهایی محیطی برای تغییر در نظام توزیعی ایجاد نماید .

باید توجه داشت كه تمایز بین حل عادی و معمولی مشكل در چارچوب یك الگوی جا افتادة نهادینه شده و حل مشكلات بحران كه با ایجاد نهادهای جدید در  ارتباط است ، چندان روشن نیست . الگوهای نهادینه سازی كه ما از آن سخن می گوئیم نه تنها با ساختارهای رسمی حكومتی –نظیر اینكه تصویب یك قانون به  گروههای جدید اجازة دسترسی به سیاست را می دهد – در ارتباط است بلكه با توسعة نظامهای پذیرفته شده ای از هنجارها نیز ارتباط دارد . بنابراین ، تغییری از جانب نخبگان در جهت پذیرش مشروعیت مشاركت سیاسی بعضی از گروههای غیرفعال سابق می تواند بیانگر نوعی نهادینه سازی از نوع مبتكرانه باشد . شاید پذیرش سیاهان جنوب به عنوان مشاركت كنندگان سیاسی برای ایالات متحده یك گسترش عادی غیر مبتكرانه از مشاركت سیاسی است .

بنابراین ، بحران ها بیانگر موقعیت هایی هستند كه در آنها جامعه در جهتی نو حركت می كند . آنها نقاط عمدة تصمیم گیری اند كه جامعه در آنها مجدداً تعریف می شود ، و بنابراین با تغییرهای توالی تناسب دارند .

آخرین نكته راجع به بحران ها اینكه ، همواره به نظر می رسد بحران ها با مشكلات مشروعیت به اندازة سایر حوزه های مشكل در ارتباط اند . شاید این دلیل دیگری باشد برای همزیستی بحران ها.

چگونگی تشخیص بحران ها

برای تشخیص بحرانها باید قواعدی جهت تصمیم گیری این مطلب باشد كه كی یك بحران به وجود می آید ، این بحران به كدام حوزة مشكل مرتبط است ؟ و راه حل آن چیست ؟ این كار به هیچ وجه آسان نیست : بسیاری از موقعیت های بحرانی خاص با حوزه های چندگانة مشكل در ارتباط هستند . نهادهایی كه در پاسخ به یك بحران ایجاد شده اند ممكن است همواره با حوزة مشكلی كه بحران را ایجاد كرده است رابطة مستقیم نداشته باشند ( یك بحران توزیع با نهادینه سازی گسترده تر نیروی پلیس پاسخ داده می شود كه پاسخی از نوع نفوذ است . )

اینكه چرا گاهی اوقات انتساب مشكلی یا بحرانی خاص به یكی از حوزه های پنجگانه مشكل سخت است دلیل دیگری هم دارد . این موضوع مورد بحث دیدگاهی است كه بر اساس آن مشكلی خاص به یكی از حوزه های مشكل منتسب می شود . در یك موقعیت ( مشابه ) ناظران مختلف از یك مشكل – بر اساس راه حلی برای آن مشكل مناسب می دانند – تعاریف متفاوتی ارائه می دهند . بحران شهری كنونی در ایالات متحده را در نظر بگیرید : برای بعضی این بحران نوعی مشكل نفوذ است ( كه باید با گسترش و تقویت بیشتر نیروهای پلیس ایالیتی حل شود ) ؛ برای بعضی این بحران نوعی مشكل توزیع است (شغل ها ، مدارس ، مسكن جدید و بهتر و مانند آن را ایجاد می كند ) ؛ و برای برخی این بحران زیر سؤال بردن هویت و / یا مشروعیت است ( كه شاید جامعة سیاه و جدیدی را ایجاد نماید ).  در بعضی از حالت ها نه پاسخی به این سؤال كه چه نوعی از مشكل یا بحران « واقعی » است ، وجود دارد و نه ارائه این پیشنهاد كه این مشكلی خاص است كه می تواند به روش های مختلفی دیده شود مفید فایده است ، احتمال اینكه بیشتر مشكلات – بویژه آن دسته از مشكلاتی كه شامل كشمكش هستند – هستند مشكلاتی باشند كه دربارة آنها دیدگاههای جایگزین وجود داشته باشد و این دیدگاههای جایگزین به « قوانین » مختلف منجر شود ، بسیار زیاد است .

به تكالیف فوق ، می توان وظیفة‌ انتقال دادن نهادهای خاصی را به حوزه های خاصی از مشكل ، افزود . چگونه می توانیم مشخص كنیم كه نهادی خاص با مشكلی خاص ارتباط دارد ؟ آیا فرض كنیم كه ایجاد یك نظام حزبی همواره بیانگر یك الگوی نهادینه سازی متناسب با نوعی مشكل مشاركت است ؟ یك دیوانسالاری ملی متناسب با نفوذ است ؟  احتمالاً نه ( گر چه اغلب چنین تمایلی وجود دارد ) زیرا نهادهای خاص می توانند خیلی كارها انجام دهند . اما اگر بنا باشد توالی نهادسازی با قضاوتهای مربوط به نهادسازی در یك حوزة مشكل ، و نه حوزة دیگری ، در ارتباط باشد ، ما باید بدانیم آن قضایا در كدام حوزة ‌قرار دارند .

تشخیص این وظیفه كه چگونه فردی بحران یا مشكلی را شناسایی می كند وقتی كه او ( چنین ) موردی را می بیند و چگونه او در می یابد كه آن چه نوعی از بحران یا مشكل است ، هر دو مهمترین و مشكل ترین كار در راستای طرح مزبور هستند .

1 – بحران هویت :

در فرآیند توسعه سیاسی ، بحران هویت وقتی رخ می دهد كه یك جامعه دریابد كه آنچه را كه تاكنون بطور درست و بی چون و چرا به عنوان تعاریف فیزیكی و روانشناسان در خود جمعی اش هم پذیرفته است . تحت شرایطی تاریخی جدید دیگر قابل پذیرش نیست و معمولاً چهار شكل اصلی از بحران هویت وجود دارد انواع بحران هویت ، اولین نوع بحران مزبور به احساسات مربوطه به سرزمین و رابطه فضای جغرافیایی با احساسات ناسیونالیستی ارتباط می یابد دومین شكل آن وقتی رخ می دهد كه ساختار اجتماعی و بویژه تقسیمات طبقاتی چنان گسترش یابد كه مانع وحدت ملی كارآمد گردد ، سومین صورت آن با تعارض بین هویت موقوفی با یكدگر هویت های فرد ملی و تعهد به یك هویت ملی مشترك سرو كار دارد . چهارمین مشكل بحران هویت در اثر پیامدهای روانشاسان تغییر اجتماعی سریع و احساس دوگانه نسبت به بیگانگان ایجاد می‌شود ، این نوع بحران هویت عموماً شكل احساسات عمیقاً مختلط راجع به جهان مدرن و سنت های تاریخی یك فرد را به خود می گیرد.

ب– بحران مشروعیت :

اگر چه مسائل هویت و مشروعیت بسیار بهم نزدیكتر و در بعضی موارد بر همدیگر منطبق می شوند اما بین این دو تمایزی مشخص وجود دارد چه بسا مردمی برداشت واضحی  از هویت منحصر به فرد خود به عنوان یك اجتماع ملی داشته باشند اما در مورد آنچه باید تقسیم و توزیع مناسب و پذیرفته شده اقتدار میان ساختار های گوناگون سیاسی باشد توافق نداشته باشند.

به بیان دیگر بحران مشروعیت به شكل خاصی به فشارهایموجود بین برابری و ظرفیت در نشانگان توسعه ارتباط دارد از آنجا كه مشروعیت خصیصه ای از نظام سیاسی است به شكل خاص با عملكرد ساختار حكومتی در ارتباط نزدیك است و بنابراین در تعیین ظرفیت نظام نقش اساسی دارد به عبارت دیگر پذیرش و تائید مشروعیت با مردم است ، بحران مشروعیت می تواند به شكل تغییر در ساختار بنیادینی یا ماهیت حكومت ، منبعی كه حكومت مدعی است اقتدار عالی خود را وامدار آن می باشد یا آرمان هایی كه حكومت ادعای ارائه آن ها را دارد تبین و تعریف شود. آنچه در بحران مشروعیت اساسی است تغییر در روشی است كه اقتدار حكومتی در آن تصور شده یا واقعاً از طریق آن اعمال می شود . بحران مشروعیت : چگونگی پاسخگویی نظام حاكم به تقاضای جامعه و كاركرد آن گویند .

علل بحران های مشروعیت :

بطور خاص ما می توانیم در فرآیند توسعه چهار علت یا منشاء اصلی برای بحران‌های مشروعیت را تعریف كنیم .

اولین دلیل فروپاشی نهادها و حكومتی است كه در اثر تعارض یا ناتوانی پایه های اقتدارطلبی یا ناكافی بودن آن پایه ها در جامعه رخ می دهد و دومین علت این است كه ، ممكن است ساختار حكومتی در اثر موجود منازعه قدرت افراطی و نهادینه نشده متلاشی شوند ، سومین علت اینكه ، رهبران ملی و تقسیمات حكومتی اقتدار ممكن است تحت تاثیر توجیهات ایدئولوژیكی یا عمل نسبت به اقتدار كه برداشت های غیر قابل قبول از تاریخ یا پیش بینی های ناقص از پیشرفت های آینده مبتنی بوده، دچار ضعف یا تلاشی شوند ، آخرین و شاید اصلی ترین علت اینكه بحران مشروعیت ممكن است از این ناشی شود كه مردم بدلیل تلاشهای رهبران وقت بطور مقتضی و مناسب با مسائل آشنا شده باشند و یا از احساسات آنها در مورد اقتدار درست بهره برداری نشده باشد .

ج- بحران رسوخ پذیری یا بحران نفوذ :

به میزان كاستی دستورات و برنامه های دولت در نفوذ در طبقات اجتماعی یا جامعه یا عدم توجه و یا عدم اطاعت پذیری دربافت دولت مشاهده شود می گویند این دولت با بحران نفوذ روبرو است زیرا قدرت نفوذ در لایه های اجتماعی را ندارد . بحران نفوذ در درجه اول به تغییرات اساسی در عملكرد حكومت و برخی از انواع پیامدهای نظام سیاسی ارتباط می یابد گرچه این تغییرات با ابعاد رواشناختی و عمدتاً بطور مستقیم با بحران هایی كه بیشتر ریشه روانشناختی دارند ( مانند هویت و مشروعیت ) سروكار دارند . 

قیمت فایل فقط 19,000 تومان

خرید

برچسب ها : مدیریت بحران , بحرانهای عارضی , بحران , منابع بحران

نظرات کاربران در مورد این کالا
تا کنون هیچ نظری درباره این کالا ثبت نگردیده است.
ارسال نظر